محمد ابراهيم آيتى

156

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

پادشاهى دهيم ، أبو طالب در پاسخ قريش قصيدهء لاميّهء خود را گفت ، و اعلام داشت كه « بنى هاشم » در حمايت رسول خدا تا پاى جان ايستادگى دارند [ 1 ] . أبو العاص بن ربيع : داماد رسول خدا با اين كه هنوز اسلام نياورده بود شترانى را كه گندم و خرما بار داشتند مىآورد و چون به « شعب » مىرسيد آنها را به داخل « شعب » مىراند و خود بازمىگشت [ 2 ] . براى « حكيم بن حزام بن خويلد » نيز شترانى با بار گندم از شام مىرسيد . و حكيم آنها را رو به « شعب » مىراند تا وارد « شعب » مىشدند و بدين وسيله گندمها را به بنى هاشم مىرساند [ 3 ] . روزى « أبو جهل بن هشام » ، « حكيم بن حزام » را ديد كه بار گندمى را براى عمّهء خود « خديجه » دختر « خويلد » همسر رسول خدا كه همراه وى در « شعب » بود مىبرد ، پس به « حكيم » آويخت و گفت : براى « بنى هاشم » گندم مىبرى ؟ به خدا قسم : ترا در مكّه رسوا مىكنم . در اين موقع « أبو البخترى بن هشام بن حارث بن أسد » رسيد و گفت : چه پيش آمده است ؟ أبو جهل گفت : حكيم براى بنى هاشم خوار بار مىبرد . أبو البخترى گفت : گندمى از عمّه‌اش نزد وى امانت بود و مىخواهد آن را به عمّه‌اش برساند ، بگذار تا برود . أبو جهل نپذيرفت ، و با هم در افتادند ، تا « أبو البخترىّ » استخوان شترى را برداشت و بر أبو جهل نواخت و سر او را شكافت و سخت لگدكوبش كرد [ 4 ] .

--> [ 1 ] - ر . ك : ديوان ابو طالب ، ص 100 - 134 به نقل از شرح ابن ابى الحديد ، ج 14 ، ص 79 ، پاورقى 1 چاپ 1961 م . م . [ 2 ] - إعلام الورى ، ص 60 - 61 . [ 3 ] - امتاع الاسماع ، ص 25 - 26 . هشام بن عمرو بن ربيعه نيز شترى را شبانه سنگين بار مىكرد ، و تا در « شعب » مىآورد و آنجا مهار از سرش مىكشيد و آن را مىراند تا داخل « شعب » مىشد ( سيرة النبى ، ج 1 ، ص 397 ) . [ 4 ] - سيرة النبى ، ج 1 ، ص 375 - 376 . الكامل ، ج 2 ، ص 60 .